close
پنل اس ام اس
دعاي مادر
محل تبلیغات شماکول فان
سایت کول فان سایت کول فان
ورود به سايت

ورود به سايت

نام کاربری :
رمز عبور :

  • ثبت نام
  • فراموشي رمز عبور
  • موضوعات
    آمار و اطلاعات
      امار کاربران
      افراد آنلاين : 12
      اعضاي آنلاين : 0
      اعضا سايت : 684
      جديدترين عضو سايت
      mostafa
      زری
      ماریا
      عزيزاله
      ali
      ali
      Darya rad

      رسول
      sirvan
      آمار بازيدها
      بازديد امروز : 725
      بازديد ديروز : 1,233
      ورودي امروز گوگل : 70
      ورودي گوگل ديروز : 86
      بازديد هفته : 725
      بازديد ماه : 4,267
      بازديد سال : 155,800
      بازديد کلي : 1,576,418
      آي پي امروز : 120
      آي پي ديروز : 191
      آمار مطالب
      کل مطالب : 2142
      نظرات : 219
      اطلاعات سيستم شما
      اي پي : 54.83.224.32
      مرورگر :
      سيستم عامل :
      تاريخ امروز
      امروز :دوشنبه 14 اردیبهشت 1394
      رتبه سايت در گوگل
      Check Google Page Rank
    خبرنامه
      news
    لينک دوستان
    بازديد کننده گرامي به سایت ما خوش آمـديد

    :: اين سايت تابع قوانين جمهوري اسلامي ايران مي باشد
    :: دوستان مي توانند با عضويت رايگان در سایت و ورود به پنل خود از امکانات ويژه بهرمند شوند
    :: امکانات ويژه مانند( دانلود آهنگ , فیلم , سریال , نرم افزار , آموزش و...)شامل مي شود
    :: مطالب سايت کاملا مجاز مي باشد و در صورت عدم رضايت صاحب اثر حذف مي شود

    :: در بخش نظرات مطالب،عکس،نرم افزار و... درخواستي خود را براي ما بفرستيد تا در سايت قرار دهيم

    :: جهت عضويت در سايت اينجا را کليک کنيد

    چنانچه در سايت عضو هستيد مي توانيد از منوي سمت راست بخش ورود به سايت,وارد پنل خود شويد


    آخرين ارسال هاي انجمن
    عنوان پاسخ بازديد توسط
    0 486 rainpc
    0 90 rainpc
    0 1882 mahdi
    0 281 mahdi
    0 233 mahdi
    0 570 mahdi
    0 298 mahdi
    0 1282 mahdi
    0 551 admin1
    0 309 admin1

    داستان,داستان آموزنده دروغ در لباس حقیقت

     

    روزی دروغ به حقیقت گفت: میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم؟ حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند.




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : دوشنبه 05 اسفند 1392 | بازديد : 60 | نظرات:()

    داستان های عشقی,داستان کوتاه,داستان عاشقاته

     روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیوانا آورد و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر جوان و بیکاری از یک خانواده فقیر است.
    شیوانا پرسید: چگونه این دو نفر با دو سطح زندگی متفاوت با همدیگر وصلت کرده اند؟




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : جمعه 25 بهمن 1392 | بازديد : 62 | نظرات:()

    داستان کوتاه ای کاش برف ببارد,داستان کوتاه,داستانک

     

    سرش را دزدکی از زیر لحاف آورد بیرون. درواقع به زور و ذلت.  یک چشمی‌از زیر لحاف نگاه کرد به پنجره. بعلــه!!




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : پنجشنبه 24 بهمن 1392 | بازديد : 59 | نظرات:()

    دماغ گنده‌ه,داستان دماغ گندها,داستان کوتاه,تی جونز

     

    یک جزیره ای بود وسط یک اقیانوس که دماغ همه مردمی‌که توش زندگی می‌کردند خیلی خیلی گنده بود. یک روز رئیس جزیره سوار قایق شد و رفت تا جایی که عاقل ترین مرد دنیا زندگی می‌کرد. 




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 | بازديد : 75 | نظرات:()

    وصیت زیبای الکساندر,داستان الکساندر

     پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید...




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : چهارشنبه 09 بهمن 1392 | بازديد : 62 | نظرات:()

    داستان دو راهب و یک دختر زیبا

     

    دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند.لب رودخانه ، دختر زیبائی را دیدند که لباس گرانقیمتی به تن داشت.




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : جمعه 04 بهمن 1392 | بازديد : 57 | نظرات:()

    داستان زیبای مرد و مرگ,داستان مرگ,داستان آموزنده,داستان جذاب

     یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ...




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : سه شنبه 01 بهمن 1392 | بازديد : 56 | نظرات:()

    داستان زیبای عروسک,داستان عروسک,داستان

     

    چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: عمه جان اما زن با بی حوصلگی جواب داد: جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : دوشنبه 09 دي 1392 | بازديد : 54 | نظرات:()

    داستان آموزنده عاقبت طمع کاران,طمع کاران,داستان آموزنده

    روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد.
    روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند  و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند...




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : شنبه 07 دي 1392 | بازديد : 48 | نظرات:()

    داستان شتر گران,داستانهای کوتاه,داستانک,داستانهای خواندنی

     

    مردي شترش را گم کرده بود. سوگند خورد که اگر شترش را پيدا کند آن را به يک درهم بفروشد. پس از مدتي شتر پيدا شد.




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : پنجشنبه 05 دي 1392 | بازديد : 37 | نظرات:()

    بد ترین بنده خدا,داستان بد ترین بنده خدا

     

    روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : سه شنبه 03 دي 1392 | بازديد : 64 | نظرات:()

    داستان,داستان آموزنده درخشش کاذب,داستانهای جذاب

     

    یک روز صبح به همراه یکی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان " موجاوه " قدم می زدیم که چیزی را دیدیم که در افق می درخشید . هرچند مقصود ما رفتن به یک " دره " بود ، برای دیدن آنچه آن درخشش را از خود باز می تاباند ، مسیر خود را تغییر دادیم .




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : دوشنبه 02 دي 1392 | بازديد : 66 | نظرات:()

    داستان چهار شمع,داستان,داستان کوتاهی

     

    رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن می نمایند ، هر شمع یک هفته می سوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع می سوزند ، شمع ها نیز برای خود داستانی دارند . امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلب تان ریشه دواند .




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : دوشنبه 02 دي 1392 | بازديد : 78 | نظرات:()

    وصیت نامه مرد خسیس, خسیس بودن,خسیسی,وصیت نامه

    روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را وداع کرد.




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : شنبه 30 آذر 1392 | بازديد : 62 | نظرات:()

    داستان,داستانهای شیوانا

    آفتی عجیب و ناشناخته به جان ذرت‌های دهکده شیوانا افتاده بود و محصولات تعداد زیادی از کشاورزان را از بین برده بود. شیوانا شاگردان مدرسه را فراخواند و گفت: "دوست کشاورزی دارم در یکی از روستاهای دوردست که حتما روش دفع این آفت را می‌داند...




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : شنبه 30 آذر 1392 | بازديد : 67 | نظرات:()

    داستانک,داستان آموزنده,داستان کوتاه پادشاهی با یک چشم و یک پا

     پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : جمعه 29 آذر 1392 | بازديد : 59 | نظرات:()

    داستان آموزنده,داستان کشاورز

     روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.
    ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : جمعه 29 آذر 1392 | بازديد : 76 | نظرات:()

    داستان کوتاه,داستان مواظب سنگریزه‌ها باشید

     روزی حکیمی در میان کشتزارها قدم می‌زد که با مرد جوان غمگینی روبه‌رو شد. حکیم گفت: حیف است در چنین روز زیبایی غمگین باشی.....




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : پنجشنبه 28 آذر 1392 | بازديد : 64 | نظرات:()

    داستان آموزنده سلف سرویس,سلف سرویس,داستان آموزنده

    [if gte mso 9]> Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA امت فاکس، نویسنده و فیلسوف معاصر، هنگامی که برای نخستین بار به آمریکا رفته بود برای صرف غذا به رستورانی رفت. او که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به انتظار نشست با این نیت...




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : پنجشنبه 28 آذر 1392 | بازديد : 65 | نظرات:()

    داستان آموزنده,داستان کوتاه,داستانهای جذاب

     دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام میگشت، جنازه اش را روی میز کارم پیدا کردم...




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : دوشنبه 25 آذر 1392 | بازديد : 39 | نظرات:()

    دعای مادر,داستان زیبای دعای مادر,

     پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .
    بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم .




    موضوع: داستان کوتاه ,
    نويسنده : Queen | تاريخ : شنبه 23 آذر 1392 | بازديد : 49 | نظرات:()
    مطالب تصادفي
    آرشيو
    پشتيباني
    محل تبلیغات شما
    سریال های در حال پخش

      « سریال معراجی ها »
      .:: قسمت 5 اضافه شد ::.

      « سریال دردسر های عظیم »
      .:: قسمت آخر اضافه شد ::.

      « سریال انقلاب زیبا »
      .:: قسمت آخر اضافه شد ::.

      « سریال عصر پاییزی »
      .:: قسمت 35 اضافه شد ::.

      « سریال ستایش 2 »
      .:: قسمت 24 اضافه شد ::.

    آهنگ های جدید
    فیلم های جدید
    تبليغات متني
    تبليغات متني شما
    استخدامی
    دانلود نمونه سوالات آزمون استخدامی
    تبليغات متني شما
    فروشگاه کول فان
    فروشگاه خرید شارژ ایرانسل همراه اول تالیا رایتل
    تبليغات متني شما
    تبليغات متني
    ماهانه فقط 2 هزار تومن
    تبليغات متني شما
    تبليغات متني
    ماهانه فقط 2 هزار تومن
    تبليغات متني شما
    تبليغات متني
    ماهانه فقط 2 هزار تومن

    ابر برچسب

    امکانات

    پورتال تفریحی و سرگرمی کول فان


    نمونه سوالات استخدامی